فی بیان السماع...
پير شيرازي در بيان سماع چنين مي گويد:
اعلموا اخواني – زادكمالله طيب العيش في السماع – كه قواعد سماع انواع است عاشقان حق را، و ان را بدايت و نهايت است و تلذذا ارواح در ان مختلف است؛ بر وفق مقام روح مقدس از انلذت تواند يافت. وليكن مهيا نشود مگر اهل سلطنت را در معرفت، زيرا كه صفات روحاني با طبايع جسماني مختلط است؛ تا از ان انسان مهذب نشود، در مجالس انس مستمع نگردد. بلي، جملگي موجودات انچه هستند از حيوانات مايلند به سماع، زيرا كه هر يكي را علي حده درخور خويش روحي است كه او بدان روح زنده است و ان روح به سماع زنده باشد.
و سماع استرواح جمله خاطرههاست از اثقال بشريت و مهيج است مرطبايع ادمي را و محرك اسرار رباني است. بعضي را فتنه است چون ناتمامند، و بعضي را عبرت است چون تمامند. نشايد انها كه به طبيعت زندهاند و به دلمرده، كه سماع شنوند، كه مهلكه باراورد ايشان را. واجب است بر ان كه خوشدل است از راه يافت ونايافت جانان كه مستمع سماع باشد؛ كه در سماع صد هزار لذت است كه به يك لذت از ان هزار ساله راه معرفت توانبريد، كه ان به هيچ عبادت ميسر نشود هيچ عارف را.
و بايد كه طالب سماع را همه عروق شهوات از شهوات رقيق باشد و از صفاي عبادت پرنورباشد و به جان در حضرت حاضر و مستمع باشد تا از فتنه نفس در سماع دور باشد؛،كه اين مسلم نيست مگر اقوياي عشق را، كه سماع، سماع حق است و سماع از حقاست و سماع بر حق است و سماع در حق است و سماع با حقاست. كه اگر يكي از اين اضافت با غير حق كند كافر است و راه نايافته است و شراب وصال در سماع ناخورده است.
و سماع بينفس شنوند مريدان محبت، و سماع بيعقل شنوند سالكان شوق، و سماع بيدل شنوند شوريدگان عشق، و سماع بيروح شنوند اشفتگان انس. اگر بدينها شنوند ازحق محجوبين. اگر به نفس شنوند زنديقند.
و اگر به عقل شنوند معتبر بود. و اگر به دل شنوند مراقبند. و اگر به روح شنوند حاضر. سماع سماع و راي حضوراست. دهشت و وله است حيرت در حيرت است. در جهان رسوم منقطع است. عالم جاهل است و عاشق فاني.
سامع و قائل در بزم عشق هر دو يكي است. راه عشاق حقيقتش با سماع است و حقيقت حقيقتش بيسماع است. سماع از خطاب است و بيسماعي از جمال است. چون نطف است بعد است. چون خرس است قرب است. چون سمع است بيخبر است،و بيخبران در دويياند. در سماع خرد معزول است وامر نهي است وناسخ منسوخ در اولوههله سماع همه ناسخها منسوخ است، و همه منسوخها ناسخ.
سماع مفتاح گنج حقايق است، و ان عارفان را مقسوم است. بعضي برمقامات شنونده وبعضي بر حالات شنوند و بعضي بر مكاشفات شنوند و بعضي بر مشاهدات شنوند.چون درمقام شنوند در عتابند و چون در حال شنوند در مايند. چون به كشف شنوند در وصالند، چون به مشاهده شنوند در جمالند.
از بدايت مقامات تا نهايت مقامات هزار هزار مقام است كه در هر يك مقام هزار هزار سمايع است ودر هر يك سماع هزار هزار صفات درايد چون تغييرو توبيخ و فراق و وصالح و قرب و بعد و حرقت و هيجان وجوع و عطش و هيجان و خوف و رجا و عبرت و فوت و وله و دهشت و صفا و عصمت و عبوديت و ربوبيت. كه اگر يكي از ان به جان همه زهاد عالم رسد، بي اختيار جان از ايشان برايد......
قسمت اول...


