تبليغاتX
مولانا جلال الدین بلخی - عاواد

مولانا جلال الدین بلخی - عاواد

مروری بر زندگی حضرت مولانا

فی بیان السماع...

پير شيرازي در بيان سماع چنين مي گويد:

اعلموا اخواني – زادكمالله طيب العيش في السماع – كه قواعد سماع انواع است عاشقان حق را، و ان را بدايت و نهايت است و تلذذا ارواح در ان مختلف است؛ بر وفق مقام روح مقدس از انلذت تواند يافت. وليكن مهيا نشود مگر اهل سلطنت را در معرفت، زيرا كه صفات روحاني با طبايع جسماني مختلط است؛ تا از ان انسان مهذب نشود، در مجالس انس مستمع نگردد. بلي، جملگي موجودات انچه هستند از حيوانات مايلند به سماع، زيرا كه هر يكي را علي حده درخور خويش روحي است كه او بدان روح زنده است و ان روح به سماع زنده باشد.

و سماع استرواح جمله خاطره‌هاست از اثقال بشريت و مهيج است مرطبايع ادمي را و محرك اسرار رباني است. بعضي را فتنه است چون ناتمامند، و بعضي را عبرت است چون تمامند. نشايد ان‌ها كه به طبيعت زنده‌اند و به دلمرده، كه سماع شنوند، كه مهلكه باراورد ايشان را. واجب است بر ان كه خوشدل است از راه يافت ونايافت جانان كه مستمع سماع باشد؛ كه در سماع صد هزار لذت است كه به يك لذت از ان هزار ساله راه معرفت توانبريد، كه ان به هيچ عبادت ميسر نشود هيچ عارف را.

و بايد كه طالب سماع را همه عروق شهوات از شهوات رقيق باشد و از صفاي عبادت پرنورباشد و به جان در حضرت حاضر و مستمع باشد تا از فتنه نفس در سماع دور باشد؛،كه اين مسلم نيست مگر اقوياي عشق را، كه سماع، سماع حق است و سماع از حقاست و سماع بر حق است و سماع در حق است و سماع با حقاست. كه اگر يكي از اين اضافت با غير حق كند كافر است و راه نايافته است و شراب وصال در سماع ناخورده است.

و سماع بي‌نفس شنوند مريدان محبت، و سماع بي‌عقل شنوند سالكان شوق، و سماع بي‌دل شنوند شوريدگان عشق، و سماع بي‌روح شنوند اشفتگان انس. اگر بدينها شنوند ازحق محجوبين. اگر به نفس شنوند زنديقند.

و اگر به عقل شنوند معتبر بود. و اگر به دل شنوند مراقبند. و اگر به روح شنوند حاضر. سماع سماع و راي حضوراست. دهشت و وله است حيرت در حيرت است. در جهان رسوم منقطع است. عالم جاهل است و عاشق فاني.

سامع و قائل در بزم عشق هر دو يكي است. راه عشاق حقيقتش با سماع است و حقيقت حقيقتش بي‌سماع است. سماع از خطاب است و بي‌سماعي از جمال است. چون نطف است بعد است. چون خرس است قرب است. چون سمع است بي‌خبر است،و بيخبران در دويي‌اند. در سماع خرد معزول است وامر نهي است وناسخ منسوخ در اولوههله سماع همه ناسخها منسوخ است، و همه منسوخها ناسخ.

سماع مفتاح گنج حقايق است، و ان عارفان را مقسوم است. بعضي برمقامات شنونده وبعضي بر حالات شنوند و بعضي بر مكاشفات شنوند و بعضي بر مشاهدات شنوند.چون درمقام شنوند در عتابند و چون در حال شنوند در مايند. چون به كشف شنوند در وصالند، چون به مشاهده شنوند در جمالند.

از بدايت مقامات تا نهايت مقامات هزار هزار مقام است كه در هر يك مقام هزار هزار سمايع است ودر هر يك سماع هزار هزار صفات درايد چون تغييرو توبيخ و فراق و وصالح و قرب و بعد و حرقت و هيجان وجوع و عطش و هيجان و خوف و رجا و عبرت و فوت و وله و دهشت و صفا و عصمت و عبوديت و ربوبيت. كه اگر يكي از ان به جان همه زهاد عالم رسد، بي اختيار جان از ايشان برايد......

                                                                                                                قسمت اول...

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 18:39  توسط عاواد  | 

حیرانی

من که حیران ز ملاقات توام

من که حیران ز ملاقات توام

 

         چون خیالی ز خیالات توام

به مراعات کنی دلجویی

 

         اه که بی‌دل ز مراعات توام

ذات من نقش صفات خوش توست

 

        من مگر خود صفت ذات توام

گر کرامات ببخشد کرمت

 

       مو به مو لطف و کرامات توام

نقش و اندیشه من از دم توست

 

           گویی الفاظ و عبارات توام

گاه شه بودم و گاهت بنده

 

       این زمان هر دو نیم مات توام

دل زجاج آمد و نورت مصباح

 

      من بی‌دل شده مشکات توام

ای مهندس که تو را لوحم و خاک

 

       چون رقم محو تو و اثبات توام

چه کنم ذکر که من ذکر توام

 

          چه کنم رای که رایات توام

سنریهم شد و فی انفسهم

 

       هم توام خوان که ز آیات توام

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 17:46  توسط عاواد  | 

عشق

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 17:29  توسط عاواد  | 

زندگینامه حضرت مولانا

بهاءولد وخداوندگار

از قطع پيوند با آنچه تعلقات خودي است تا قطع پيوند با خود،خط سيري شگرف ،پر خطر وصعبناك بود كه اين بلخي زاده مهاجر درديار روم را درطي عمري كه از شصت وهشت سال تجاوز نكرد،درطول مجاهده يي عمر كاه وطاقت آزماي،از مقامات تبتل تا فنا پله پله تا ملاقات خدا عروج داد وهرگز نيز او را به اين مقامات خويش مغرور ومفتون نداشت. اين عروج روحاني را ..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 22:8  توسط عاواد  | 

از جَمادى مُردم و، نامى شدم‏

 وز نَما مُردم به‏حيوان بر زدم‏

 مُردم از حيوانى و، آدم شدم‏

 پس چه ترسم؟ كى ز مُردن كم شدم؟

 حمله ديگر بميرم از بشر

 تا برآرم از ملايك پَرّ و سر

 بار ديگر از مَلَك قربان شوم‏

 آنچه اندر وهم نايد، آن شوم‏

                            «مثنوى معنوى»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 23:27  توسط عاواد  | 

سماع

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 23:4  توسط عاواد  | 

ای قـوم به حـج رفتـه کجائـیدکجائـیــد               معــشـوق هـمــینجاسـت بیائیــدبیائیــد

معشـوق تو همسـایه ودیـواربه دیـوار               دربادیـه سـرگشــته شمـادرچه هوائیـد

گرصورت بی صورت معشوق ببینید               هم خواجه وهم خانه وهم کعبه شمائید

ده بـــــارازآن راه بـدان خـانه برفتیــد               یک بـــارازاین خـانه براین بـام بیائید

آن خـانه لطیـفست نشــانهــاش بگفتـید               ازخواجـه آن خـانه نشـــانی بنمــائیــد

یک دستـه گــل کـواگرآن بـاغ بدیدیت               یک گوهــرجان کو اگرازبحـرخدائیـد

بااین همـه آن رنج شمـا گنج شمـا بــاد               افسوس که برگنـج شمـا پرده شمـائیـد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 22:49  توسط عاواد  | 

مرده گردم خویش را بسپارم به آب

                                           مرگ پیش از مرگ امن است از عذاب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 14:25  توسط عاواد  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 13:10  توسط عاواد  | 

بوی عشق آید ز خاک قونیه   

                                   مرحبا بر خاک پاک قونیه 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 13:9  توسط عاواد  |